نشرت  :  12/3/2019 9:40:00 AM
عدد الزیارات  :  121
Print
   
جان دوست / قصائد نسيتها الحرب في جيب الشاعر

جان دوست شاعر و نویسنده کرد اهل سوریه، زاده‌ی شهر کوبانی است. او چندین رمان به کردی کرمانجی و دو رمان به عربی نوشته که بعضی از آن‌ها به سورانی و عربی و فارسی ترجمه شده‌اند.





جان دوست
Jan Dost

جان دوست شاعر و نویسنده کرد اهل سوریه، زاده‌ی شهر کوبانی است. او چندین رمان به کردی کرمانجی و دو رمان به عربی نوشته که بعضی از آن‌ها به سورانی و عربی و فارسی ترجمه شده‌اند. همچنین ترجمه‌هایی از کردی به عربی دارد. برای مثال "مم و زین" نوشته احمد خانی را به عربی ترجمه کرده‌است. کارهای شعری: دیوان جان / قلعه دمدم / سرود براى چشم‌های کردستان / شعرهاي كه جنگ در جيب شاعر فراموش كرد.

سرقت

سال‌ها پیش
هواپیمایی مرا به اروپا آورد
وقتی به آسمان می‌رفت
نفس راحتی کشیدم
با خوشحالی گفتم:
مأمور سگ امنیتی
دیگر نمی‌تواند تعقیبم کند
جامی گرفتم و
جشنی به پا کردم
سال‌ها گذشت
وقتی ابریشم تبعید
تنم را فرسوده کرد
دریافتم
که مأمور سگ امنیتی
پیروز شده است
او
وطن را از من دزدید
و مثل اسکناس پنج لیره‌ای
تا کرد و در جیب
تپاند!
****************

نعل زنگ زده

ره‌گذران در باران
از کنارش می‌گذرند
و به سر کارشان می‌روند
و مگر یک نعل زنگ زده
جز برای شاعری شوریده
چه اهمیتی دارد؟
نعل زنگ زده
ده سوراخ دارد
درست شبیه قلب من
که نه گلوله‌های جنگ وطنم
بلکه به دست غم سوراخ شده است
غمی که هر شب بیدار می‌شود
تا سوراخی تازه بسازد!
**************************

نظریه‌ی غیر علمی درباره‌ی منشأ ستارگان

تابستان بود
وقتی که با قبر مادرم
خداحافظی کردم
بر سنگ گورش
اشک فراوان ریختم
آنان که
آنجایند
می‌گویند
جای اشک‌های من
ستاره‌های کوچکی روییده
و به آسمان رسیده است
ستاره‌هایی که به جای سوسو زدن
هر شب
ناله‌ای نازک سر می‌دهند!
**********************

عصای پدرم

به هنگام بمباران
عصای پدرم شکست و
دو نیم شد
پدر
با نیمی به جنگ، ناسزا می‌گوید
و من
با نیم دیگر
برای دردهایم
از درخت برگ می‌ریزم!
****************

مسابقه

هر شب
دروازه‌ی خیالم را می‌کوبند
وقتی باز می‌کنم
خاطره‌ها را می‌بینم
که بر در ازدحام کرده‌اند
و هر کدام می‌خواهند
به درون بیایند
اما هر بار
خاطرات زیبا مسابقه را می‌بازند
و هر بار
این درد است
که به خط پایان می‌رسد!
************************

چشمان

هر شب
وقتی ستاره‌ها را می‌شمارم
درمی‌یابم
که دو ستاره کم شده است
دو ستاره‌ای
که چشمان مادری‌اند
که مدت‌ها
چشم انتظار باز آمدن
        فرزند بوده‌اند
اما وقتی
نیامد
سرگرم نظاره‌ی ستارگانی شده‌اند
که هر شب کم می‌شوند
و بعد
در انفجار محله‌شان
کور... !

***********************************************

    سرقة
قبل أعوامٍ طويلة، أَقَلَّتْني طائرة
إلى أوربا
حين ارتفعت في السماء
تنفستُ الصعداءَ
وقلتُ بفرحٍ:
رجلُ الأمنِ الكلبُ لن يستطيعَ اللحاقَ بي الآن.
ثم طلبتُ كأسَ نبيذٍ لأحتفلَ.
وعندما مضت السنوات
وأرهقَ حَريرُ المنفى جسدي
أدركتُ أن رجلَ الأمنِ الكلبَ غَلَبني:
لقد سرقَ مني الوطن
طَواهُ مثل وَرَقَةِ الخمس ليرات
وَدَسَّهُ في جيبه.


    نعلٌ صَدِئٌ
لم يأبه به المارة
وهم يمضون تحت المطر إلى أشغالهم المتنوعة
ومن يأبه بنعل صدئ سوى شاعر مجنون؟
كان صدئاً
بعشرة ثقوب
تماماً مثل قلبي
الذي لم تثقبه رصاصات الحرب في بلدي
بل الحزن
الذي يستيقظ كل ليلة
ليعمل فيه ثقباً جديداً.

    نظرية غير علمية في أصل النجوم
حين ودعتُ قبرَ أمي ذاتَ صيفٍ
ذرفتُ دموعاً كثيرة على شاهدة القبر
يُخبرني الآن من بقيَ هناك
أن نجوماً صغيرة نَمَتْ حيثُ سقطتْ دموعي
ثم ارتقت في السماء
كانت نجوماً يصدرُ عنها بدلَ الضوء
أنينٌ خافتٌ كلَّ مساء.


    عكازة أبي
في القصف
انكسرتْ عكازةُ أبي
 إلى نصفين
نصفٌ يلعنُ الحربَ
ونصفٌ أَهُشُّ به
على ألمي.

    سباق
كلَّ مساء
أسمع طرقاً عنيفاً على باب خيالي
وحين أفتحه
أرى الذكريات مزدحمةً
تتسابق في الدخول.
تخسر الذكرياتُ الجميلةُ السباقَ
في كل مرة
ولا يصلُ في النهاية
إلا الألمُ.

    عيون
كلَّ مساء
حين أَعُدُّ النجومَ
أَرَى نجمتين ناقصتين
هما عينا أُمٍّ
انتظرتْ عودةَ ابنها طويلاً
وحين لم يعد
انشغلت
بمراقبة النجوم
التي تنقص كل ليلة
ثم عَمِيَتْ في انفجار الحي.


ترجمه: موسی بیدج



اكتب تعليقك
الاسم
البريد الإلكتروني
اكتب تعليقك
  ارسل